امروز، یکشنبه ۰۶ فروردین ماه ۱۳۹۶
آرشیو خبرها

خدمات آموزشی

مرکز آموزش مدیریت و رهبری ایرانیان با هدف گسترش و به روز کردن تواناییها و مهارتهای علمی و شغلی مدیران و کارکنان سازمانها به عنوان مرکز آموزش های تخصصی مدیریت در جهت تحقق اهداف ملی اقدام می نماید.

اطلاعات بیشتر ...

خدمات مطالعاتی

مرکز آموزش مدیریت و رهبری ایرانیان تحقیق و پژوهش را راهکاری در شناخت عوامل رشد زمینه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جهت همسو کردن وضعیت موجود با اهداف و رسالتها و از زیر بنایی‌ترین نیازها و ضرورت‌های یک سازمان می داند.

اطلاعات بیشتر ...

سامانه پیامکی

ثبت نام

جهت آگاهی از دوره های آموزشی و اطلاع رسانی های مرتبط با دیگر خدمات مرکز آموزش مدیریت ایرانیان ، در سامانه پیامکی ثبت نام کنید.

ماجرای راننده و خر کشاورز

باران بشدت می بارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش می راند ناگهان تعادل اتومبیل بهم خورد و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد. از حسن امر، ماشین صدمه ای ندید اما لاستیک های آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود نتوانست آن را از گل بیرون بکشد. به ناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و به سمت مزرعه مجاور دوید و در زد. کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت می کرد به آرومی آمد و در را باز کرد. راننده ماجرا رو شرح داد و از او درخواست کمک کرد. پیرمرد گفت که ممکن است از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که: «بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه.» با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یک قاطر پیر رو گرفت و با زور آن را بیرون کشید. تا راننده شکل و قیافه قاطر رو دید باورش نشد که این حیوان پیر و نحیف بتواند کمکش کند، اما چه می شد کرد، در آن شرایط سخت به امتحانش می ارزید. با هم به کنار جاده رسیدند و کشاورز طناب را به اتومبیل بست و یک سر دیگر آن را محکم دور شانه های فردریک یا همان قاطر بست و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد: «یالا، پل، فردریک، هری، تام، فردریک، تام، هری، پل... یالا سعیتون رو بکنین... آهان فقط یک کم دیگه، یه کم دیگه... خوبه تونستین.» راننده با ناباوری دید که قاطر پیر موفق شد اتومیبل را از گل بیرون بکشد. با خوشحالی و تعجب از کشاورز تشکر کرد و هنگام خداحافظی از او پرسید: «هنوز هم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیر تونسته باشه، حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است، نکنه یه جادوئی در کاره.» کشاورز پاسخ داد: «ببین عزیزم، جادوئی در کار نیست. اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه، آخه میدونی قاطر من کوره!» سخن گفتن یک نوع احتیاج است ولی گوش دادن هنر است.

فرم دعوت به همکاری

نام و نام خانوادگی
میزان تحصیلات
رشته تحصیلی
تلفن همراه
ایمیل
نوع همکاری
رزومه
کد امنیتی
ارسال