امروز، پنجشنبه ۰۱ مهر ماه ۱۴۰۰
  • خدمات آموزشی
  • خدمات مطالعاتی
  • کنفرانس ها و سمینار ها
آرشیو خبرها

آموزه‌های مدیریت

دیدگاه شما درباره قدرت کدام است ؟ مثبت یا منفی؟


برای قدرت دو رو یکی مثبت و دیگری منفی در نظر می گیرند. معمولا روی منفی در قالب فرماندهی و فرمانبرداری ظاهر می شود. اگر من ببرم، شما می بازید. از این دیدگاه ، داشتن قدرت بدان معنی است که فرد می تواند قدرت خود را بر دیگری اعمال یا تحمیل کند و این تحمیل قدرت نمی تواند موجب بهبودی طرف دیگر شود.

مدیریتی که براساس روی منفی قدرت گذارده شود، افراد را چیزی جز آلت دست خود نمی داند که به هنگام ضرورت آنها را استثمار یا فدای مقاصد خود می نماید . این یکی از جنبه های قدرت است که از نظر معنا یا مفهوم ، ضد اصل خود کار می کند، زیرا اگر افراد چنین احساس کنند که بازیچه دست دیگران قرار گرفته اند در برابر آنان مقاومت خواهند کرد یا نقشی خنثی و بی تفاوت بر عهده می گیرند در هر یک از این دو حالت ، ارزشی که آنها برای مدیریت دارند، بسیار محدود می شود. روی دیگر سکه یا جنبه مثبت قدرت را می توان در توجهی که به هدفهای گروه می شود، توجیه کرد. زیرا، فرد با استفاده از قدرت درصدد تعیین هدف و تامین آن برمی آید. چون از این دیدگاه به قدرت نگاه کنیم دارای مفهومی متفاوت می شود، یعنی اعمال قدرت از جانب دیگران و نه بر آنان. مدیرانی که می خواهند  قدرت خود را به صورت مثبت اعمال کنند، اعضای گروه را تشویق و تقویت می نمایند تا بر صلاحیت و شایستگی خود بیفزایند و در نتیجه بتوانند به عنوان فرد و عضو سازمان در کارها موفق شوند. بعضی از پژوهشگران این رشته به جنبه مثبت قدرت توجه می کنند و می گویند : مدیران به هیچ وجه در شرکت مدیریت نمی کنند، بلکه آنها به نوعی فعالیت آموزشی و یاد دادن می پردازند. هر فلسفه ، نگرش و فعالیت تجاری که شرکت با اعضا به کار ببرد، افراد به همان گونه با مشتریان برخورد می کنند. قدرت می تواند به راحتی جنبه نهادی به خود بگیرد . کسانی که دیگران به قدرتشان ایمان و اعتقاد دارند و پذیرفته اند که آنان دارای قدرت هستند راحت تر می توانند به مردم اطراف خود اعمال نفوذ نمایند و بدین طریق صاحب قدرت اصیل تری می گردند. از همین دیدگاه، فقدان قدرت از جمله شرایطی است که به زحمت می توان برآن فائق آمد.

قدرت به مدیران محدود نمی شود. همه اعضای سازمان به سبب داشتن نوعی دانش، مهارت یا اعمال کنترل بر منابع می توانند مقداری قدرت اعمال نمایند. در یک شرکت ، همکاران فروشنده، قدرت دارند، زیرا آنها در پست هایی هستند که میخواهند رضایت مشتریان را به دست آورند. در یک بیمارستان پرستاران با تجربه می توانند بر پزشکان تازه وارد هنگامی که بخواهند موجودیت خود را برآنان تحمیل کنند قدرت هایی اعمال نمایند و حتی متصدی دستگاه تکثیر دارای مقداری قدرت است، زیرا می تواند مسیر کارهایی مدیر را سد نماید یا آن را بهبود بخشد.

از این رو، قدرت یکی از واقعیت های مهم حیات سازمانی است.مدیران نه تنها باید آن را به عنوان جزء جدا نشدنی شغل و وظیفه خود به حساب آورند، بلکه باید با شیوه کارکرد آن آشنا باشند و از آن سوء استفاده نکنند تا سریع تر بتوانند هدفهای خود و سازمان را تامین نمایند.

 

 

دکتر حمید سرایداریان